سیاهمشق ۷۸
دست به سر شده است
از دست بمبها
سری به دست دارد
پیِ تن
تنها بیتن
تنها میان تنها:
تن
تن
تن
در این جستجوی تن به تن
چقدر بگردد
تا تنی به سری سر به سر شود؟
فرصتی برای گریه نیست
نه حتی ایستادن
کی این قصه به سر میرسد: نمیداند
چه سِری است در این سر
که هر چه بیشتر
روی تن سنگینی میکند
سربلندتر میشود؟
دستی
ناگهان
گلاویز آس...

قفسهنوشت ۳۱۱: هنوز ای وطن؛ از جواد مجابی
تعداد زیادی شعر سپید که بر اساس تاریخ از اواخر سال ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶ نوشته شده است. زبان شعر بسیار ناسلیس است: چه نیازی به جابجایی نهاد و گزاره، فاعل و فعل و مفعول در شعر سپید است وقتی وزن مشخصی وجود ندارد؟ حتی در ذهنم تلاش کردم معادل نحوی نسبتاً درست آن را بازخوانی کنم و به نظرم آمد که اتفاقاً خوشخوانتر میشود. از نظر مضمون واقعاً نمیدانم چه بگویم؟ ...

قفسهنوشت ۳۱۰: دیلماج؛ از حمیدرضا شاهآبادی
از میرزا یوسف مستوفی دیلماج (مترجم) دولت ناصری رسالههایی برجای مانده که اطلاعات جالبی در مورد تعاملات او با شخصیتهای معروف مشروطه مانند فروغی، ملکمخان ناظمالدوله و اعضای لژ فراماسونری آدمیت وجود دارد. علاوه بر آن رسالهای در مورد عشق وجود دارد که گویای اتفاقاتی است که باعث خاطرخواهی و فراق ابدی او میشود. اینها را ظاهراً نویسندهای به نام آقای...

قفسهنوشت ۳۰۹: ویترین خالی؛ از واهه آرمن
نوشتههای این مجموعه سبک خاصی دارد: شعر و در ادامه نثری کوتاه در توضیح اتفاقی یا خاطرهای مرتبط با شعر. در مجموع به نظرم رسید باید شعرها را پشت هم خواند چرا که سبکی شبهروایی دارند. یک جورهایی مرا یاد آثار «هوشنگ ایرانی» انداخت. اما این سطح از استفاده از زبان ساده بدون پیرایهها و آرایههای ادبی دلچسب نیست.
او
به ماه نگاه میکرد
و من
به فکر شعر...

قفسهنوشت ۳۰۸: مشروطهٔ ایرانی؛ از ماشاءالله آجودانی
خالی از لطف نیست که بگویم برایم عجیب است این کتاب در ایران مجوز انتشار گرفته و بارها در ادوار مختلف تجدید چاپ شده است. البته بماند که این تعجب خود جای تأسف دارد. به چند نمونه از متن که گویای حرفم هست اشاره میکنم:
«نام او [شیخ فضلالله نوری] از جریانات تاریخی این دوره حذف شد. چرا؟ برای این که شیخ، شهید راست و درست «مشروعه»ای است که امروز رژیم مذهبی...

قفسهنوشت ۳۰۷: اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار؛ از محمود سریعالقلم
من هیچ شناختی از آقای سریعالقلم ندارم جز این که شنیدهام در دورهٔ تدبیر و امید مشاور بخشهایی از دولت بوده است. قضاوتم صرفاً بر اساس همین چیزی است که میخوانم. این کتاب را اگر بخواهم خلاصه کنم این است که فرض کنید سه چهار کتاب معروف تاریخی را خوانده باشی (کتاب روزگاران زرینکوب که ۱۰ سال پیش خواندهام و الحق کتاب خوبی است، و کتابهای شمیم، آدمیت و ...

قفسهنوشت ۳۰۶: مفهوم قانون در ایران معاصر؛ از داود فیرحی
از زمان صفویه که حکم پادشاه قانون بود و پادشاه مورد وثوق علمایی مانند علامهٔ مجلسی، تا مشروطه که قانون نقطهٔ مرکزی تمرکز انقلابیون بود، اتفاقات بسیاری در درون نظام حکمرانی و روشنفکری ایران افتاد. با آمدن قاجار، آن مشروعیت و کارآمدی که صفویه داشت، از بین رفته بود. بر تعداد ایرانیانی که فرنگ را دیده بودند اضافه شده بود، شکستهای پشت سر هم از استعمار...